ماجرای کره الاغِ سفید من و 20:30 دیشب امشب رفتم طویله غذای "دانی" رو بدم ( کره الاغه سفیدمه ) دیدم جفتک میندازه بعد به پشت میفته رو زمین، اول جا خوردم، به محض دیدن دندوناش و نیش تا بنا گوش بازش فهمیدم از خنده ریسه رفته و ... آرومش کردم و گفتم چیه؟ گفت 20 و 30 رو دیدی؟ گفتم اگه میخواستم سیمای ضرغامی رو ببینم که تلویزیون الان تو طویله نبود، باز نیشش باز شد و گفت منو دوست داری، گفتم اگر نداشتم که الان یه پالون متالیک رو پشت بود و بار کشی میکردی، گفت یه کاری برام میکنی، شاید نمره آیکیوی ما الاغ ها میون بقیه حیوونا کمی بالا بره؟ حالا نیش من باز شد و گفتم باشه بگو، گفت یه ایمیلی، چیزی برای این پسره نجف زاده بزن (فقط از طرف من باشه) چند تا سئوال بپرس، گفتم مثلا چی، گفت: 1- ما هم میدونیم این خانواده اون ترانه نیستن، چون اگر بودن شما از نزدیک خونه شون هم رد نمیشدین 2- همین خانواده داغ ندیده! میون این چند میلیونی که خبر دارن، یه آشنایی، دوستی، فامیلی چیزی ندارن، یا اون مریم خانم! دانشگاهی، سرکاری، جایی نمیره ازش بپرسن این خدا بیامرز فامیلتون نبوده، تا این خانم تو این پنجاه روز کلی...
پستها
نمایش پستهایی با برچسب ترانه موسوی