نامه سرگشاده یک دختر دانشجو به خامنه اي:
تو با خون وضوی جنایت می گیری وقتی که ما مرثیه می خوانیم برای فرزندان در خاک خفته ی فریدون - آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۶/۲۱ زنان شجاع ايراني تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها به داس سخن گفته ای؟ از کجا شروع کنم که ما را به آغاز این داستان ببرد؟ از دهه ی شصتی که تو رییس جمهورش بودی؟ ازقتل عام و تیرباران بگویم یا از اعدامهای گروهی هزاران دگرانديش، از گورهای دسته جمعی بی سنگ و بی گل، بی نام و نشان یا از خانواده هاشان که تمام آن سالها حقوقشان نادیده گرفته شد و دم نزدند که مبادا از دستشان بگیرید همان تکه زمینی را که باور داشتند عزیزشان را در بر دارد! که گرفتید و ویران کردید خاوران را، که حرمت مرده را هم نگاه نداشتید، اما ندانستید که خاوران قطعه ای زنده از پيکر زخم خورده ی تاريخ معاصر ماست که به ضرب بلدوزر نابود نمیشود. راستی یادت هست؟ تابستان ۶۷ را میگویم. حتما هست چون آنروزها هم فتوای جنون آمیز تو بود که اینچنین آذين تاريخی خونين و ننگين شد. آه! دهه ی شصت … میدانی خامنه ای! من هم متولد همان دهه هستم! یکی از نهالهایی که جای گورهای زیر و رو شده کاشتید. هرچند د...