پست‌ها

احمدی نژاد و بوش

تصویر
آقای خندان: - چیه؟ «بوش» خیلی بده؟ آن دیگری: - آقای رییس جمهور، «بوش» تو سرتان بخورد که همه جا را به «گند» کشیدید!

تحریم های بیشتر و رهبرانِ رژیم جمهوری اسلام!

تصویر
هاشمی رفسنجانی: گریه کنید مسلمونا که حالِ ما خرابه........... از قراین چنین برمی آیدکه پس از ردِ بسته ی پیشنهادیِ گروه 1+5 از سوی رژیمِ اسلامی، آنان با پشتیبانیِ کامل اتحادیه ی اروپا، در پی به تصویب رساندن چهارمین قطعنامه ی تحریم علیه اسلامیانِ حاکم بر ایران هستند. در میان لیستِ تحریمها، پسته نیز جای دارد که از هر نظری با مسائل هسته ای ارتباط داشته و دارد. آن چه در زیر می خوانید پیامدِ درز نابهنگامِ این خبر است: اندر حکایتِ تحریمِ پسته‌ی ایران! پسته‌ها تحریم شد، ای وای آقا دردشه! اکبرآقا دردشه زنجفیل و چای فلفل، حاج‌آقا سردشه آیت‌الله سردشه خیلِ آقایان و آقازاده‌های هفت رنگ رانت‌خوارانِ ملنگ قوم و خویش و بنت و ابن و بچه‌ی ولگردشه دختره بی‌دردشه دنگ و فنگِ اوست بی‌شک، جار و جنجال و هوار در میانِ کارزار هرچه کلاشی سزد اورا، به مولا مردشه جانِ مولا مردشه آن «عبا قرمز» که می‌گویند راسِ مافیاست کارپردازِ سیاست جامه‌ای فیت و برازا بی‌برو...

بمناسبت آغاز المپیک 2008 پکن

تصویر
در میان ایمیل هایی که امروز دریافت شد، ایمیل زیر بسیار جالب و قابل توجه بود و از همین روی بدرج آن اقدام می شود: حضرت آیت الله خزعلی که با عالمِ غیب ارتباط داشته و بنوعی رابط میان عالم غیب و عالمِ «ناغیب» بشمار می رود، گفته است: علت شرکت نکردنِ آقای حسین رضازاده قهرمان فوق سنگینِ وزنه برداری المپیک و جهان، در مسابقاتِ المپیک امسال، همانا این بوده است که حضرت اباالفضل حاضر نشده اند بیش از این از پهلوان رضازاده پشتیبانی کنند. دلیل عدم حمایت حضرت اباالفضل هم ناشی از عدم رضایت ایشان از شرکت کردنِ پهلوان در برنامه ی تبلیغاتی یکی از شرکت های بساز بفروشِ اماراتی بوده است!

آن ها به چه می خندند؟

تصویر
می پرسم: آن دو به چه می خندند؟ پاسخ می دهد: شاید به ریشِ آن یکی که غمگین و ماتمزده در کنارشان نشسته است! می گویم: او که بنظر نمی رسد ریش و پشمِ درستی داشته باشد که بشود بدان خندید. می گوید: پس آن دو به چه می خندند؟ می گویم: آن ها به ریشِ مردم فلک زده ی ایران می خندند!

تصویرای از یک انفجار اتمی

تصویر

ناکازاکی، انفجار اتمی

تصویر

سالگرد هیروشیما

تصویر
63 سال پیش در چنین روزی، ساعتِ هشت و نیمِ صبحِ روز ششم اوت، نخستین بمب اتمی بوسیله‌ی آمریکائیان بر شهرِ هیروشیما در ژاپن فرود آمد و در همان نخستین ثانیه‌ها 160 هزار انسان را بکام مرگ فرو برد. ناکازاکی با 80 هزار قربانی، دومین قربانگاهِ جانیان آمریکایی بود تا بشر مترقی و مدعیان دمکراسی بر خود ببالند و سیادتشان را بر جهان دیکته کنند! تلفات انسانی این دو شهر تا 300 هزار تن افزایش یافت تا ابعادِ فاجعه برجسته‌تر نمایان گشته و بانیان این جنایات بتوانند قلدرمنشانه‌تر خلق و خوی حیوانی‌ی خویش را برخِ جهانیان بکشند. می‌توان دریافت که کشتارِ مردم عراق، جنایات زندان‌های ابوغریب و قفس‌های گوانتانامو و هدف قرار دادنِ هواپیماهای مسافربری تنها تکمیل کننده‌ی اینگونه ددمنشی‌هاست که از سوی امپریالیسم جهانی برهبری آمریکا بر مردم جهان هدیه شده و می‌شود. اینان اما، در انجامی جنایات، تنها نبوده و نیستند. کشتار هزاران زندانی‌ی سیاسی در سیاهچال‌های ایران بدستور خمینی جنایتکار در تابستان 67 نیز میان‌پرده‌ای بر این جنایاتِ بی‌پایان دشمنانِ بشریت است. جهان و وجدان‌های بیدار هرگز این جانیان را فرامو...

هنگامه فرا رسیده است!

تصویر
وقت آنستی که این جام هلال سر کشی راه بگشایی به ملت پا ز ظلم و شر کشی رسم استبداد بگذاری به سویی شق و رق این زمان چون بچه ی آدم خطی دیگر کشی راه "ره" را بسپری "راحل" شوی همچون امام بر سرت" قمبل العظیمی" جفت آن رهبر کشی سید خندان و اکبر شاه و هرچه روضه خوان همره خود صاف و ساده از سر منبر کشی سایه انصار حزب الله و آقا زاده ها از سر ما کم کنی با خویش تا آن ور کشی تیغ شورای نگهبان در نیام آری و نیز مجلس فرمایشی را قفل ها بر در کشی یا روی اندر «حرا» چون حضرت ختم‌الرسل ناله‌ها بر رنج های ساره و هاجر کشی یا که دستار و عبا و ریش بر یک سو نهی سوی لندن تیز تک تا خانه‌ی دلبر کشی ورنه دستِ دادِ ما از آستین آید برون دیر گردد راه چاره، سود نارد سرکشی این نظام شوم در هم بشکند چون صاحبش آه بر تابوت این مرحومِ بد گوهر کشی چند روزی " رود رود" از بیخ سینه سر دهی بعد از آن دق مرگ گردی مرگ را در بر کشی
تصویر

افشاگری های عباس پالیزدار- فساد در خانواده رفسنجانی

عباس پالیزدار- مفاسد اجتماعی خانواده ی رفسنجانی

باغِ وحش یا قصیده‌ی حیوانیه

یادمان باشد که روزی گربه‌ی نر داشتیم هم امیدِ امت و هم مالِ رهبر داشتیم تانکِ چیفتینی ز شهر اردبیل آمد برون مجتهد یاوه‌سرایی از شبستر داشتیم سیدعلی روباه، رهبر گشته در این مرز و بوم مایه‌ی شرمندگی! ای‌کاش رهبر داشتیم گربه ‌کش دیوانه‌ای از ملکِ خلخال آمده جانی و خونخواره آوخ! ما مکرر داشتیم کوسه‌ی دریای مکاری، نهنگی حیله‌گر مافیا خونین عبایی همچو اکبر داشتیم نزد ما مصباح با تمساح توفیری نداشت این به آن در، ما دوجانی در برابر داشتیم آیتِ الله، گیلانی‌ی گل، مردِ خدا بحثِ شیرینِ لواطش ، جمله از بر داشتیم جان فدا و آستین بالا زده، ای تف به ما! چون خود آوردیمشان، ای کاشکی سر داشتیم اژدری خونخواره، سر برکرده از غاری نمور زانسوی تاریخ، یا از قومِ بربر داشتیم آن رطیلِ نیش زن سرکرده‌ی خرفستران بر سپاه گرگ‌ها سردار و سرور داشتیم خاتمی «بمبوله» ای بی‌خاصیت! مصلح نمای چون درختی بی‌ثمر، بی بیخ و بی‌بر داشتیم «راس پوتینِ» ملکِ...

م.سحر به هادی خرسندی در باره ی محمد رضا لطفی

تصویر
ی ک سلام بزرگ ای هادی که به ذوق و به طنز استادی آنچه گفتی تمام خوبی بود سوزن نغز خالکوبی بود این جوان شام ِ توده ای خورده ست لیموی چپ به ماهی افشرده ست کرده ضمن ترانه و تصنیف از امام حرامیان تعریف توی خط امام ِضد سیا خوانده آواز « مرگ بر آمریکا» «ضد امپریالیسم» ساز زده نغمه های جگرگداز زده بعد وقتی امام خوش خطان حزب او را نشانده در زندان ساز یحیی به دوش از کشور به سوی غرب کرده عزم سفر سوی امپریالیسم لغزیده به همان آمریکا پناهیده کاسهء تار را دَمر کرده ریش خود را دراز تر کرده کرده با اهل خانقه خویشی رفته در سلک زهد و درویشی اندکی با زمانه لج کرده راه چپ را به راست کج کرده خوانده هو حق مدد هوالحق هو ریش جنبانده پیش چون جارو سالها کرده حالها با ساز دست در دست اهل غمزه و ناز کرده موی بلند را شانه شده شمعی به جمع پروانه یک قبای سفید پوشیده باده از دست یار نوشیده خوانده در شور و دشتی و ماهور زده بر سیم آخر ِ تنبور ای دل ای دل خدا خدا کرده با خدا اندکی صفا کرده بعد آرام ضمن حُسن ِصفا دست برده ست لا...

رباعیات هسته ای

بمب ِ اتمی نیاز ِ اسلام ِ شماست خون ِ همه گان شراب در جام ِ شماست بر یابوی تزویر سوارید یقین کاینگونه کمیت ِ جهل در دامِ شماست *** الحمد ِ خدا که هسته مان حاصل شد آن جادو و جمبل ِ شما باطل شد هم توسن ِ سحرتان دو پا در گل شد هم غذایتان تند و پر از فلفل شد. *** هشتیم کلاه ِ هسته ای بر سرتان چون دست ِ شکسته ایم بر گردنتان تعذیر و تعرض بشما ارزانی ست گر نق بزنید یا بخارد تنتان *** این چرخه ِ هسته ای و فن آوری است در میانِ ما بهانه ی داوری است هرکس که هلا هلا کند اینوری است آن کس که بلا بلا کند آنوری است *** جشنی است که با هسته بپا داشته‌ایم بر بام چو گلدسته بر افراشته‌ایم اما به چه قیمتی؟ شما را سنه نه؟ ما هسته‌ی فتنه بهرتان کاشته ایم *** با چرخه‌ی هسته‌ای چو تحریم شویم پاکوب و لگدکوب چو جاجیم شویم ملت بخدا گرده‌ی سخت و ماسی دارد، ز چه رو حقیر و تسلیم شویم. *** نان نیست به سفره؟ به جهنم که نبود امنیت و کار ؟ به جهنم که نبود هان! چرخه‌ی هسته‌ای مان را عشق است، امت چو نبود به جه...

نماهنگ دلنشین تاجیکی، خارِ چشمِ دشمنان شادی!

نازم به چنین حکمی

تا دست شده قطع ز دزدانِ فراری تا حکمِ خدا گشته به فرمانِ تو جاری تا دربِ دهانِ همگان قفل و پلمب است ممنوع قلم گشته، گنه نامه‌نگاری تا عشق بدارِ ستم آونگ نمودی اندیشه اسیرِ تو، رهایی متواری تریاک و حشیش و هرویین نقلِ مجالس معنای هنر؟ حقه‌ی وافور و نگاری اکنافِ جهان امن و همی رشکِ بهشت است آهو شده هم‌خانه‌ی تازی‌ی شکاری بر خانه و بر سینه‌ و بر گونه‌ی مردم نی شیون و سوگی و نه اشک است و نه زاری! نازم به چنین حکمِ حکیمی که تو کردی نازم به چنین قلبِ رحیمی که تو داری در شهرِ تو نه «قصر» و نه زندانی اوین است نه حد و شکنجه بشناسند و نه داری البته که رجمِ نسوان حکمِ الهی است امری است به معروف، بحق جاری و ساری! از خانه مگو، گو همگان کاخ نشینند از کار مگو، جمله کسان بر سرِ کاری خوشبختی از هر جهتی روی نموده‌ست ارزانی کالا، همه چون دوغِ بهار...

زنگ تفریح

امام زمان

تصویر
یادتان هست سه سال پیش در جایی نوشتم و گفتم که تا زود است و فرصت از دست نرفته طنابی هم به یک جای این یکی ببندید و مهارش کنید که کار دستتان می دهد. کاری که ممکن است دیگر برای جبرانش فرصت چندانی نیابید و بی­این که خود بخواهید کار از کار گذشته و حساب رسی بکارتان بعهده کرام الکاتبین بیفتد! شوربختانه حرفم را جدی نگرفتید و هیچ طنابی به این یکی نبستید تا کار از کار گذشت! اگر یادتان باشد، هشدار و راه حل آن روزی ما مسبوق به سابقه­ای بود که از اعمال امام راحل برمی­خاست. ایشان عاشق میکرفن بودند و درافشانی! تا آنجا که حضرت امام قربان نام مبارکش در حضور میکرفن از خود بیخود گشته و عنان از کف مبارک وانهاده و لازم و غیر لازم، مربوط و بی­ربط، بصحرای کربلا می­زدند. حالا نگو و کی بگو! البته گفتار دوران ساز و تاریخ شکن امام، آسمان و ریسمان کردن و از هرجایی سخنی گفتن بود. اما، نتیجه­اش هر چه بود، حافظ بیچاره و بدبخت ما ناچار شد که از پس سده­های متمادی فریاد برآورد که: ای مگس عرصه­ی سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می­بری و زحمت ما می­داری البته حافظ این بیت را چون خودش از این می­...